امیرعباس در 11 ماهگی..
گل پسر مامانی سلام ببخش انقدر دیر به دیر میام اخه این امتحاناو این اتفاقهایی که تو این یکی دو ماه اخیر افتاده اصلا برام وقت نمیذاره الانم امتحانم تموم شد فوری از سر کلاس اومدم سایت تا برات از 11 ماهگیت بگم گلم سه شنبه یازدهمین ماه با هم بودنمون گذشت الان تو اخرین ماه اولین سال تولدتی الهی که قربونت برم من داری به تولدت نزدیک میشی اما مامانی کلی غصه داره که نمیتونه برات جشن بگیره اما بابایی ذیروز رفت وقت اتلیه گرفت تا حداقل کادو ناقابلمونو تقدیمت کنیم جیگرم الان که اینارو مینویسم شما از من دوری. موندی خونه مامانی منم دانشگاهم پسرم بعد میام مفصل این پستو تکمیل میکنم دلم نمیخواد از دوری اذیت شی میخوام بیام پیشت پس فعلا تا بعد که این پستو تکمیل کنم بابای..
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بالاخره بعد کلی تاخیر یه وفت کوچولو پیدا کردم مامانی این امتحانا اصلا برام وقت نمیذاره روزها که با وجود نازنین شما نمیشه درس خوند مخصوصا اینکه دیگه خیلی کم پیش میاد روزا بیشتر از نیم ساعت بخوابی تمام امتحانامو بیشتر از دو سه ساعت اونم تو ماشینو تو راه نخوندم ..
راستی از ترم بعد دوباره میبرمت مهد پیش خودم اینطوری خیالم راحتره که زیاد ازت دور نیستم اخه صبحا با بابا میرم دانشگاه.
یه عکس واسه خالی نبودن عریضه میذارم بعد تو پست بعدی از کارات میگمو عکساتو میذارم..




امیرعباس در 11 ماهگی..
